.
اگر از حال من مي پرسيد ملالي نيست جز دوري روي شما! نفس مي كشم، زنده ام، ولي زندگي؟ نمي دونم.
فعلا همه چيز خوبه. كار تثبيت شده. همكار جديد رو مشخص كردم. خونه تحويل گرفته شده و توش ساكنم. جاي خوبيه با همسايه هاي خوب. ضلع جنوبي دانشگاه عشق سنگك، يا شايدم عشق مدرك! با اينكه هنوز بعضي اثاثيه تو كارتن هستند ولي اصل كاريها رو چيدم. درگير كار هستم و زمان زيادي براي رسيدن به خودم ندارم. يك قرارداد كار، يك قرارداد مشاوره، يك قرارداد نگهداري و يك قرارداد انجام پروژه حاصل فعاليت هفته پيش بود. هفته اي كه روز جمعه با اسباب كشي شروع شد و هم زمان يك سفر دو روزه به تبريز براي آوردن باقي لوازم و يك سفر به خانه پدري. دوباره اجازه ديدن بچه ها را نداد، يك اتمام حجت ديگر به اتمام حجتهاي قبلي اضافه شد. خستگي 36 ساعت رانندگي بدون وقفه را روز دوشنبه درآوردم. سه شنبه و چهارشنبه هم به كار گذشت. همه چيز خوبه و ملالي نيست جز دوري روي شما.
اين بار خانه حسابي تر و تميزه. پرده ها را از تبريز آوردم. خيلي خوش رنگ اند. به مرور ولي با سليقه تمام مشغول چيدن لوازم هستم. از دو هفته پيش عضو سايت ايران زندگي شدم ولي فكر نكنم چيز مالي باشه. شخصيتها كاغذي اند. همان داستان هميشگي خونه و ماشين آخرين مدل. عمه محترمه حدود يك ماه ديگه قراره بياد ايران. گفته كم و كسري لوازم منزل رو تامين مي كنه. مي خواد بقيه رو حراج كنه. براي اونها هم ديگه ظاهرا برگشتي در كار نخواهد بود.
امتحان زبان IELTS باز عقب مي افته. زمان كمه و كار زياد. جزئي مطالعه لازم دارم كه بايد فرصتش بشه. تو زبان مشكلي ندارم. همين جزئي مطالعه فقط در جهت افزايش اعتماد بنفسه و بس. يه زماني ديكشنري گويا بودم ولي الان دايره لغاتم محدود شده. كارهاي عقب مونده رو كه تموم كنم حتما بايد به اون هم برسم. كلا اميدي به زندگي تو ايران ندارم ولي امكان تكون خوردن هم نيست. يه خورده اراده بيشتر لازمه.
با وجود همه اين موفقيتها حظ دروني ندارم. فكر ميكنم حتي فكر پيدا كردن دوست، چه از نوع اجتماعي و چه از نوع صميمي، فقط يك نوع بهانه باشه. از اون نوع بهانه هايي كه تو خلا بوجود مياند. فكر مي كنم مشكل جاي ديگريست و اينها به نوعي مفر. گره رو بايد پيدا كنم. تو ذهنمه به حسينيه حاج قادر شباني سر بزنم ولي نمي دونم اگر برم اونجا چي بايد بگم. كاملا خالي ام.
در چنين شرايطي تنها يك راه حل براي مقابله مشكلات هست: كار و كار و كار ... بدون فرصت فكر كردن.
.
اگر از حال من مي پرسيد ملالي نيست جز دوري روي شما! نفس مي كشم، زنده ام، ولي زندگي؟ نمي دونم.
فعلا همه چيز خوبه. كار تثبيت شده. همكار جديد رو مشخص كردم. خونه تحويل گرفته شده و توش ساكنم. جاي خوبيه با همسايه هاي خوب. ضلع جنوبي دانشگاه عشق سنگك، يا شايدم عشق مدرك! با اينكه هنوز بعضي اثاثيه تو كارتن هستند ولي اصل كاريها رو چيدم. درگير كار هستم و زمان زيادي براي رسيدن به خودم ندارم. يك قرارداد كار، يك قرارداد مشاوره، يك قرارداد نگهداري و يك قرارداد انجام پروژه حاصل فعاليت هفته پيش بود. هفته اي كه روز جمعه با اسباب كشي شروع شد و هم زمان يك سفر دو روزه به تبريز براي آوردن باقي لوازم و يك سفر به خانه پدري. دوباره اجازه ديدن بچه ها را نداد، يك اتمام حجت ديگر به اتمام حجتهاي قبلي اضافه شد. خستگي 36 ساعت رانندگي بدون وقفه را روز دوشنبه درآوردم. سه شنبه و چهارشنبه هم به كار گذشت. همه چيز خوبه و ملالي نيست جز دوري روي شما.
اين بار خانه حسابي تر و تميزه. پرده ها را از تبريز آوردم. خيلي خوش رنگ اند. به مرور ولي با سليقه تمام مشغول چيدن لوازم هستم. از دو هفته پيش عضو سايت ايران زندگي شدم ولي فكر نكنم چيز مالي باشه. شخصيتها كاغذي اند. همان داستان هميشگي خونه و ماشين آخرين مدل. عمه محترمه حدود يك ماه ديگه قراره بياد ايران. گفته كم و كسري لوازم منزل رو تامين مي كنه. مي خواد بقيه رو حراج كنه. براي اونها هم ديگه ظاهرا برگشتي در كار نخواهد بود.
امتحان زبان IELTS باز عقب مي افته. زمان كمه و كار زياد. جزئي مطالعه لازم دارم كه بايد فرصتش بشه. تو زبان مشكلي ندارم. همين جزئي مطالعه فقط در جهت افزايش اعتماد بنفسه و بس. يه زماني ديكشنري گويا بودم ولي الان دايره لغاتم محدود شده. كارهاي عقب مونده رو كه تموم كنم حتما بايد به اون هم برسم. كلا اميدي به زندگي تو ايران ندارم ولي امكان تكون خوردن هم نيست. يه خورده اراده بيشتر لازمه.
با وجود همه اين موفقيتها حظ دروني ندارم. فكر ميكنم حتي فكر پيدا كردن دوست، چه از نوع اجتماعي و چه از نوع صميمي، فقط يك نوع بهانه باشه. از اون نوع بهانه هايي كه تو خلا بوجود مياند. فكر مي كنم مشكل جاي ديگريست و اينها به نوعي مفر. گره رو بايد پيدا كنم. تو ذهنمه به حسينيه حاج قادر شباني سر بزنم ولي نمي دونم اگر برم اونجا چي بايد بگم. كاملا خالي ام.
در چنين شرايطي تنها يك راه حل براي مقابله مشكلات هست: كار و كار و كار ... بدون فرصت فكر كردن.
.
2 نظر - بي نصيبمون نزاريد:
سلام.... شما هم حسینیه پنج تن میائید؟؟؟؟؟؟؟؟
.
مي رفتم يك زماني، مدتهاست نرفتم، شايد بيشتر از 3 - 4 سال
چطور؟
.
ارسال يک نظر