.
زندگاني بازه ايست بين بيدار شدن و خوابيدن.
روزهاي زوج آدم از اول صبح اصلاح مي كند، صبحانه هورت ميكشد، كت و شلوار مي پوشد، مي رود پايين ماشين را روشن ميكند، 7 دقيقه بعدش مي رسد شركت، كار ميكند، ناهار مي خورد و باز كار مي كند، آخر وقت حوصله اش سر مي رود، زنگ ميزند به يك شركت ديگر، تلپ مي شود آنجا، شام مي خورد. بر ميگردد خانه.
روزهاي فرد هم چون درب طويله اي بنام تهران بر روي پلاك فرد ها باز ميشود، از همان اول صبح از كار جيم ميشود مي رود شركت به شركت بازديد دوره اي. آخر شب دير تر و خسته تر ولي در عين حال با جيب پر تر مي رسد منزل.
پنجشنبه ها هم به امورات اداري مي رسد.
جمعه ها هم طبق روال بهشت زهرا و گردگيري خانه و آشپزي هفتگي.
خدا هر چه صلاح است بر سر راه بندگان خود قرار دهد!
.
2 نظر - بي نصيبمون نزاريد:
نا اميدي نيست يه حس ديگه است اسمشو نميونم.خيلي تلاش كردم واسه رها كردن اين احساس ولي موفق نشدم.اخه لباس نيست كه در بيارم و پرتش كنم يه گوشه. ميخوام بپذيرمشون همين.
تميدونم در انتها چه تحولي ايجاد ميشه ولي الان بيشتر حالت سردرگمي و رخوته
قبول ندارم از يه سن مشخص اونم 19-25 ادم چيزي بشه كه تا اخر عمرش همون باشه. هم مردها و هم زن ها يه دوره تحول در دهه چهارم زندگيشون دارن. البته واسه خانم ها يه مقدار زودتره.
ارسال يک نظر