.
امسال رو مثل پارسال پيش بابا هستم. تو 780 كيلومتري تهران. لب مرز. 30 كيلومتري نوار مرزي. من و اون و خواهرش كه البته اين آخري چند هزار كيلومتر راه اومده كه اينجا باشه. تو برف و سرما و يخ. هواي زادگاه چه دل انگيزه.
به طرز شگفت آوري خالي از آرزو هستم. هيچ چي. به نظر ميرسه خيلي قانع شدم. به اينكه هر چه پيش آيد خوش آيد. تو قيد اين نيستم كه زندگي چه مي تونه بهم بده. هر چه داده برام خوب بوده. هر چه هم كه بخواد بده ... خدا بده بركت. ما كه راضي ايم.
بابا داره از تنهاييش نهايت استفاده رو ميكنه. همينكه راضيه من هم راضي ام. از ديشب كه رسيدم تا الان يه سري كار بهم داده كه انجام دادم. سيم كشي و بنايي و نجاري. بعدشم چند جايي با هم رفتيم، يكي دو تا خريد و سر زدن ها و اينا. راننده آژانس در اختيار هستم براي اين چند روز. هم اينكه وصيت كرد اگر چيزيش شد سهم الارث دو پسر و يك دخترش برابر باشه، يعني دختر برابر پسر. ما كه از اولش حرفي نداشتيم ولي نمي دونم چرا اين روزها از اين نوع وصايع و نصايح زياد ازش مي شنويم.
همين
سال نوي همه مبارك.
پ.ن. فكر مي كردم به عيد پارسال. به تمام اتفاقاتي كه سال گذشته افتاد. چي فكر ميكردم چي شد. به اين نتيجه رسيدم: سال 1388 يكي از بهترين سالهاي زندگيم بود. بسيار بيشتر از آنچه كه فكر ميكردم به دست آوردم. بسيار پربار بود. تو اين سال دو اتفاق غير منتظره برام افتاد كه هر دو نقاط عطفي بودند كه باعث جهشهاي بزرگ تو زندگيم شدند. سومي مونده. سال 1389 سال شروع مرحله سوم خواهد بود كه نقطه عطفي كه از اون حاصل ميشه بسيار بزرگتر و مهمتر از نقطات عطف قبلي خواهد بود.
ببينيم چي پيش مياد
در ضمن... از ليست قبلي سوئد منتفي شد.
.
1 نظر - بي نصيبمون نزاريد:
سال نو مبارک ..یه سال پر از پیشرفت کاری و اگه هم که شد عشق
ارسال يک نظر