.
مدتها بود نيومده بودم. انگاري گذشته ديگه خيلي دوره و غير قابل دسترس. زندگي ميگذره. چه خوب و چه بد بايد گذروندش. اين مدت بالا پايين زياد بود ولي كلا چيز زيادي فرق نكرد. براي كسي كه زندگيش با كار عجين شده اصولا موفقيت هم تو همون زمينه تعريف ميشه. بد نبود. ميشد بهتر باشه. جا افتادم حسابي. كار دائمي هست. برنامه اي براي توسعه ندارم. همين كه هست خوبه. شراكتي يك شركت در كانادا ثبت كردم و شدم مدير فروشش اينجا تو ايران. همينقدر كافيه. اصولا پرداخت ماليات به يك كشور خارجي به جاي دولت ايران لذت ديگه اي داره. آينده بهتري رو هم در پي داره.
حدود يكسال و نيم پيش مورد كلاهبرداري قرار گرفتم از طرف يك خانوم! مي دونم خنده داره ولي تجربه خوبي بود كه ديگه نبايد به هيچ كس اعتماد كرد. اين رو تو وبلاگ ننوشتم اون زمان. موند تا بعد از يك سال كه بخوام دوباره بنويسم مطرحش كنم. دوستي ها و علاقه ها هم به معامله تبديل شده. براي مواجه نشدن با پشيماني و بر هم نخوردم ارامش تنهايي بهترين راه حله.
زندگي رو كلا سخت نگرفتم. پارسال صرف تامين زير ساختها و اوليه ها شد،چه امكانات زندگي و چه حيطه هاي كاري. امثال هم كه سال جهاد اقتصاديه صرفا دارم به افزايش نقدينگي و پس انداز فكر ميكنم. كاري به مسائل پيراموني و فروپاشي اقتصادي كشور ندارم. من راه خودم رو ميرم.
موسيقي رو مجبورا ادامه ندادم. استاد ندارم. وقت هم ندارم. طراحي رو شروع كردم و عكاسي. جاهاي مختلف عكس ميزارم و بازخورد خوبي ميگيرم. خيلي جدي نيست برام و هيچ وقت ممر درآمد نيست ولي سرگرمي خوبيه.
دوستان خوبي پيدا كردم. البته در حد دوست. كماكان كسي رو ندارم براي درددل كردن. همه دنبال گوش هستند بيشتر. مي خواند شنيده بشند. ياد گرفتم فقط گوش بدم. همين باعث ميشه عده اي دور و بر باشند. تا زماني هم هستند كه شنيده باشند يا تاييد شند. مسخره ست ولي بازم از هبچ چيز بهتره.
همين
و ديگرهيچ
.